تبليغاتX
ღ Broken Angel ღ

ღ Broken Angel ღ

ღ فرشته ی شکسته ღ

خواهش

سلام

تورو خدا.....قسمتون میدم

خواهش میکنم که متن وبلاگ منو تو وبلاگاتون ننویسید

من راضی نیستم

چون خیلی چیرایی که اینجا مینویسم از فکر خودم نشات میگیره

همین الان توی یه وب دیدم که یکی از شعرام که خیلی وقت پیش گفته بودم نوشته شده

من راضی نیستم

یا پاکش کنید

یا منبع را ذکر کنید

اصلا کاری به من بدبخت نداشته باشید

حرفای من مال خودمه نه کسی دیگه

 

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ] [ 22:10 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


واسه برگشتن از فکرت دیره

 

تو خیالمی هنوزم

وقتی نزدیکم به دوری

وقتی حس میکنم از من

هر لحظه تو در عبوری

تو خیالمی هنوزم

وقتی که چشم انتظارم

من هنوزم جز خیالت

از خودم چیزی ندارم

واسه برگشتن از فکرت دیره

داره فکرت دنیامو میگیره

دیگه این رویای باهم بودن

داره از یاد این خونه میره

دیگه دیره دیگه دیره

داره فکرت دنیامو میگیره

تو خیالمی هنوزم وقتی بارون با عطر تو میباره

وقتی که دستای من هر لحظه تو بارون دستاتو کم میاره

تو خیالمی وقتی هر کسی با عشقش از کنارم رد میشه

تو خیالمی هر جا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه



همیشه میترسیدم....میترسیدم از شبی که ببینمت بعدش یهو....

این اتفاق افتاد....به مدت یک سال....

دلم برات تنگ شده....

خیلیییییییییییییییییییییی...

داغون شدم...

هر مرضی که بگی گرفتم

سر دردام که ولم نمیکنه

از زانو درد دارم میمیرم...اینقدر پاهام درد میکنه نمی تونم راه برم

همش عصبیه...

منم که احساساتی....زود میزنم زیر گریه...

هنوز تو دست چپت...تو انگشتت .... دنبال حلقه میگردم!

بابا دستت کن خلاصم کن دیگه!!!!

آخ اگه این خوابو خیال نبود من تا الان مرده بودم!!

زندگی اون جوری که ما آدما میخوایم پیش نمیره...

اما از ته دلم از خدا میخوام که زندگی همون جوری باشه که تو میخوای

برای خوشبختی تو و همسرت همیشه دعا میکنم



 

اینجا زمین است

ساعت به وقت انسانیت خواب است

دل عجب موجود سخت جانی ست...

هزار بار تنگ میشود.....

میشکند....

میسوزد....

میمیرد....

                                         وباز هم...

می تپد....!

 



هیچی به اندازه صدات آرومم نمیکنه



تو را میخواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

توئی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سردو تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت

 

فروغ فرخزاد

 

 

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 20:21 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


گریه....

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 19:21 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


دلم خونه

 

پرم از درد دلتنگی واسم راهی نمونه

                     تو که خوب و خوشی بی من

                                                  بدون تو دلم خونه

 

 

دلم خونه،دلم خونه           وجودم بی تو داغونه،دلم خونه

نمیدونه،نمیدونه                کسی حالمو جز خدا،نمیدونه

 

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 19:19 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


وای که چقد دوست دارم....

[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 19:38 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


ببین دارم آب میشم...

 

دلم میخواد روبه روت وایسم و با صدای بلند اسمتو داد بزنم...

گریه کنم...

جیغ بزنم...

شاید دلت واسم بسوزه...

به این آهنگ گوش کن...

میدونم این آهنگو دوس داریو گوش میدی

فقط یه ذره دقت کن...ببین همش حرف منه

عذابم بده

بگو بدون تو من کیم

ببین منو فقط به یک عذاب از تو راضیم

هجوم عشقتو که رو به من کم نمیکنی

عدابم بده تو که خلاصم نمیکنی...

 

نیستی که ببینی دارم آب میشم

نیستی که ببینی چقد شکسته شدم

نیستی که ببینی چقد عوض شدم

یعنی هستیا...فقط مال من نیستی...

 

این روزا اینقدر اعصابم بهم ریخته س که با همه دعوام میشه

ولی وقتی صداتو گوش میدم آروم میشم

 

[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 16:46 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


تاج ترانه

 

از صبح تا حالا یه عالمه فکرو خیال تو کلمه!!! اینقدر با خودم و با تو حرف

میزنم که ۲۰۰ تا دفتر ۲۰۰ برگم پرشه ها.....بازم کمه!!!

حالا که نشستم پشت کامپیوتر حرفام یادم نمیاد!!!

شبوروز من شده گریه....از خودم حرص دارم...نمیدونم چرا؟!!!!

امروز خاطرات گذشته رو ورق زدم....رفتم به ۴ سال پیش... من این

همه مدت با تو بودم....عاشقونه....از ته دل....اما این حق من نبود که حالا سهم یکی دیگه بشی!!

راستی واسم سواله که چرا حلقه اتو دستت نمیکنی؟! یعنی همه میگن...!

راستش میدونم خوشت نمیاد چیزی تو دستت باشه ولی این حلقه ازدواجه باید دستت کنی

دیروز بابت همین موضوع خیلی گریه کردم!!!

میدونم خیلی اذیت میشم...میدونم عذاب میکشم وقتی حلقه رو تو دستت ببینم ولی....دوست دارم دستت کنی...میخوام حلقه ازدواجتو تو دستت ببینم...!!!

خودمو واسه این روزای سخت آمتده نکرده بودم...

عزیزم...اونی که باید میشکست شکست!

اونی که باید خرد میشد خرد شد!

اونی که باید تنها میشد تنها شد!

حالا از چیزی نترس....حلقه اتو دستت کن!!

 

 

دیگه هیچ فرقی نداره زنده بودن

تو جنون لحظه های بی پناهی

نمیخوام بارون بباره روی شیشه

تو دقیقه های تلخ بی قراری

بذار دستاتو بگیرم

تا کنار تو بمیرم

وقتی آسمون غریبه اس

تنها عشق تورو دارم

تو هجوم بی صدایی

تو ببین شکسته بالم

پره از تقویم پائیز

بی غرور و بی ستاره

بذار آسمون بباره

زنده کن تاج ترانه

 

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 16:35 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


دلم گرفته...دوباره هوای تورو داره...

 

دوستام بهم میگن از بعد عید خیلی اخلاقت تند شده،حساس تر شدی،عصبی شدی!

هم فاطمه گفت هم مهتاب هم سپیده!!!

آره راست میگن،نمونه ش همین امروز!....بهتره بگم هر روز!

روزای من با اشک و آه شب میشه!

دیگه حوصله رفیق بازی ندارم!

رابطه ام داره با چند تا از دوستام سردتر میشه!

همش میخوام تنها باشم!

میخوام بنویسم...چه خوبه که اینجارو دارم!

 

 

جای تو خالیه...کاش بودی پیشم

اگه نباشی...دیوونه میشم

خبر نداری...از حالو روز من

بی تو میمیرم...برگرد پیشم

 

 

من واقعا..واقعا..اصلا حال روحیم خوب نیست...داغون دارم میشم

الان فقط تورو میخوام...به تو احتیاج دارم...چون فقط تو آرومم میکنی

کاش اینارو میخوندی....

 

 

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 17:14 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


دیگه تحمل نداشتم...!

 

دیگه تحمل نداشتم....باید می نوشتم! قول داده بودم به خاطر درسام آپ نکنم ولی دیگه دلم داره

می ترکه!!!باید بنویسم آخه دیدم به جای اینکه دانشم زیاد بشه داره غصه هامو حرفای باد کرده ی گلوم

زیاد میشه!!!!

میخوام بگم خیلی دلم برات تنگ شده....خیلی زیاد....دلم میخواد ببینمت!

قبلنا که بهت فکر میکردم که هیچی حتی با شنیدن اسمتم ذوق می کردم! ولی حالا تا بهت فکر میکنم

یا تصورت میکنم یه حس بدی میاد سراغم....حس اینکه زن داری....حس اینکه یکی دیگه رو داری... که

دوست داره.....که دوسش داری....که باهم زیر یه سقف زندگی میکنین تمام غمو غصه های عالمو تو

دلم جمع میکنه!!! حس اینکه جز من یکی کنارته خیلی عذابم میده!!! خیلی....

بی خیال....خوشبختی تو واسم مهمه....تو فقط بخند....تو فقط زندگی کن....من همینو میخوام

درسته مال من نشدی....ولی همین که هنوزم مث قدیما وجودتو حس میکنم...لحظه لحظه ی عمرم

باهات زندگی میکنم...اینکه خیالم راحت باشه تو خوشبختی کافیه....

شاید خریت کردم عاشقت شدم...شاید اشتباه کردم با اینکه از اولش میدونستم مال من نمیشی اما...

عاشقت شدمو عاشق موندم....دیوونه موندم....

ولی پشیمون نیستم چون تمام اتفاقات خوب زندگیم و همه ی خوشحالیام به تو ختم میشه...

حتی خاطرات تلخمم شیرینه....

جون تو توی همش هستی...

باشه من نبودنتو نداشتنتو تحمل میکنم.....

دلم میخواد اسمتو داد بزنم و بگم....

مواظب خودتو خوبیات باش....سعی میکنم اگه با زنت دیدمت خودمو کنترل کنم..!!!!

 

[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 18:43 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


خدا حافظ

دیگه دیره واسه موندن 

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه

که دستاتو نمیگیرم

تو این بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تفدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره دارم میرم

چقدر این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیس

تو اوج قصه گم میشم


آن کسی را که تو میجویی

کی خیال تو به سر دارد

بس کن این ناله و زاری را

بس کن او یار دگر دارد


من یه مدت نیستم....یه مدت تقریبا طولانی...

از کسانی که این مدت با من بودن ممنونم

خداحافظ....

[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 18:44 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


تازه فهمیدم.....دیگه دیره

 

سلام

به رسم همیشگی سر سال تحویل اول عیدو به تو تبریک گفتم

اما امسال با سالای قبل یه فرقی داشت....به همسرت هم تبریک گفتم!

خیلی بهم سخت گذشت وقتی فهمیدم ازدواج کردی!.....وای دارم روانی میشم به خدا....تو عمرم اینقدر

گریه نکرده بودم....نمیخواستم کسی بفهمه ولی اینقدر چشام پف کرده بود که مامانم فهمید!

خیلی سعی کردم که عاشقت نباشم...هی به خودم تلقین کردم که عاشقت نیستم ولی....

دوباره رو شد....عشقی که پنهونش میکردم دوباره سر باز کردو لبریز شد...

من هنوزم دیوونتم....خییییلییییی عاشقتم!.....حرفام یادم رفت بس که زیاده....

گریه ام گرفت....

مث همیشه خوش تیپ ،آقا ،شیطون و ماه شده بودی....دارم خودمو شکنجه میدم!!

چقد مهربونو صادقی....چه ناجوانمردانه از دستت دادم!

می ترسم....می ترسم کم بیارم....دعا کن مث خودت صبور باشمو منطقی

منطقی که هستم ولی....نمیدونم میتونم صبر کنم یا نه؟!

دلم میخواد یکی پیداشه که سرمو بذارم روشونه هاشو گریه کنم جیغ بزنم بگم وااااااااااااای دیگه دیره...

دیگه مال من نیست.....حالا چه غلطی کنم......چی کار کنم خداااااااااااا.....

خوش به حال زنت....تو بزرگترین و کوچکترین مسائلی که به تو مربوط میشه...تو زندگیت....تو خوشی و

ناخوشی هات....تو خنده هات سهیمه....دستاتو میگیره....بهش محبت میکنی....دوسش داری...

خیالش راحته که مال اونی...اما من چی....

راستی دوسش داری؟؟؟؟؟

دوست داره؟؟؟؟؟

امیدوارم که هم تو خیلی دوسش داشته باشی هم اون تورو دوس داشته باشه...چون این جوری خیالم

راحته که زندگی خوبی داری....خوشبختی.....مواظبته...

خیلی دعاتون کردم....از خدا خواستم....هم خوشبختی تو هم سلامتی تو هم موفقیتو آرامشتو

آره حقیقت اینه....حقیقت اینه که تو خوشبخت باشی...به چیزی که میخوای برسی...همیشه خندون و

موفق باشی....چه کنار من چه کنار یکی دیگه....

عشق یعنی این....عشق یعنی خودخواه نباشم....نخوام فقط مال من باشی....وقتی پیشم باشیو دلت

یه جای دیگه چه فایده ای داره

حقیقتو پیدا کردم....حقیت اینه که مال من نیستی....مال اونی....

حقیقت اینه که توی دنیا به این بزرگی سهم من به تو نرسیدنه

حقیقت اینه که از تو سهم من فقط گریه استو عکساتو صدات

سهم من پنهانی عاشق بودنه....

برای تو و همسرت یه زندگی خوبو آرومو بی درد سرو با خوشبختی آرزو میکنم....

سهم من فقط همینه....

همیشه همیشه تو قلبم میمونی

همیشه تو حسرت نداشتنت میمونم

آره من هنوزم یه عاشقم.....

 

جز با صدای تو

آروم نمیگیرم

آهسته و تنها

غرق تو میمیرم

 

[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 21:1 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


عذابم بده...تو که خلاصم نمیکنی

 

 

یه دفتر دارم....یه سر رسیده که جلدش سبزه....نیایش دیدتش

خیلی دوسش دارم آخه توش یه عالمه عکسو شعرو نوشتس

عکسای تو....شعرایی که تو دوری از تو با تموم احساسم نوشتم

دوباره آهنگ گوش دادمو یاد تو افتادم...احتیاج دارم که اون دفتر که دو سال بار غمو غصه ی من و بار

عشقم به تو رو با ورقاش به دوش کشیده بخونم...میخوام خاطراتمو بخونمو دوباره حسو حالمو زنده کنم

نیایش چند روز پیش یه چیزی بهم گفت....گفت دوباره هوایی شدی!!

نمیدونم....شاید

ای کاش دفترم پیشم بود تا میخوندمش....ولی الان قاتی کتابای قدیمیم تو یه پاکت بزرگ تو کمده

کمدی که مث انباری میمونه....پشیمونم چرا جمعش کردم

ای کاش بود تا بخونمش

تو اون صفحه ای که عکسای تو رو گذاشتم گلبرگ گل رز زرد گذاشتم....ای کاش بود تا باز پرش میکردم

خدایا دوگانگی منو نبین....من دوسش دارم....میدونی کیو میگم....خواهش میکنم

 

قلبم کنار حست خوشه

این حس یه شب منو میکشه

بغض شبام از اینه

هر روز من همینه

اسمت ادامه ی من شده

مثل نفس کشیدن شده

این حس از تو گفتن

این بغض هرشب من

 

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 21:25 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


عشق...

 

علم جغرافی:عشق از فراز کوه های آلپ مانن تبری است که با قلب اصابت میکند.

علم تاریخ:عشق تنها سلسله ای است که همیشه جاودان است.

علم فیزیک:عشق مانند آهن ربایی است که قلب را جذب میکند.

علم شیمی:عشق مانند اسیدی است که تنها بر قلب اثر میکند.

علم زبان:عشق کلمه ای است که ed نمیگیرد و بی قاعده است.

علم ریاضی:عشق مانند معادله ای است که هیچ گاه حل نمیشود.

علم زیست:عشق میکروبی است که تنها از راه چشم وارد میشود.

علم زمین شناسی:عشق تنها فسیلی است که باقی میماند.

علم فارسی:عشق باید لیلی و مجنون و عصر نظامی باشد.

علم اجتماعی:عشق تنها قانونی است که نیاز به تصویب ندارد.

 

[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 19:54 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


عدد مقدس

 

شنیدید میگن عدد ۷ عدد مقدسیه؟؟!!

به عشق عشق تو زنده امو عشق تو واسم همه چیزمو نبودنت واسم مرگه

من به جز عشق تو عشقی رو عشق نمیدونمو فقط معنی عشقو تو چشمتو میخونمو

زندگی بی تو هرگز

.

.

پس عشقم مقدسه دیگه!!!

 

 

[ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 19:47 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


حرفای ناگفته...

 

حرفای ناگفته زیاده....

حرفایی که تو فکرو ذهنمون ایجاد میشه

ولی تو دلمونو قلبمون میمیره....

شمارو نمیدونم ولی ماله خودم که اینجوریه!

البته گاهی وختام با اشکام دفنشون میکنم!

اون اوایل که اینجارو ساخته بودم راستش جو گیر بودم و میومدم دردودل میکردم

ولی حالا هروخت دلم میگیره و میام آپ کنم به خودم میگم ولش کن بابا.....بی خیال....

حرفامو بنویسم که چی بشه؟؟؟؟!!!!! اصلا کی گوش میده؟؟؟؟؟

البته یکی از دوستام بهم گفت داری اشتباه میکنی اگه اهلشو پیدا کنی میتونی باهاش حرف بزنی....

ولی من اگر اهلشم پیدا کنم نمیتونم با کسی دردودل کنم....

عیب نداره بابا....دو حالت که بیشتر نداره

یا همه تو دلم جمع میشه....یا شبا گریه میکنم تا خوابم ببره.....

حالمو نمیفهمم......خوشم یا ناخوش؟!

نمیدونم....

آخ چقد دلم هوای دریا با بارون کرده......یه آرامش زیبا......

 

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 17:17 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


میدونم

 

میدونم....

واسه من دیگه توی قلب تو جا نیس

میدونم...

دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیس

تا وقتی...

بی تو بارون توی کوچه ها می باره

میدونم...

تنهایی منو تنها نمیذاره

 

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 19:28 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


به بهانه ی تو ....

 

      هر روز بهانه تو را میگیرم

                 هر ثانیه با نبودنت در گیرم

                             حالا تو اگر به خاطرم تب نکنی

                                            من یک طرفه برای تو میمیرم

[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 16:35 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


چه دیداری....وای!

 

امروزم مث دیروز!!

خیلی بهم خوش گذشت......باورم نمیشه!!!

دیدی جلوت دستام لرزید؟؟!!!تو که خدیدی منم خندم گرفت نتونستم جلو خودمو بگیرم!!

کیف میکردم وقتی صدات میزدم و تو برمیگشتی نگام میکردی!!!

میدونستی ته ریش خیلی بهت میاد؟؟!!

چه عجب موهاتو کوتاه نکردی!!!آخه موی بلندم خیلی بهت میاد!!!

میدونستی خیلی تند رانندگی میکنی؟؟!!توروخدا آروم برو....مواظب خودت باش!!!

میدونستی قدت خیلی بلنده؟؟!!وقتی نگات مبکنم گردنم درد میگیره!!!

میدونستی کلا هروقت میبینمت نمیتونم نخندم؟؟!!!

ذوق مرگ که میدونی یعنی چی؟؟؟به من میگن وقتی میبینمت!!!!

میدونستی خیلی خوشم میاد وقتی نوک زبونی حرف میزنی؟؟!!

میدونستی چقدر شخصیتتو دوس دارم چون مث همیم؟؟!!!

حیف که عجله داشتی وگرنه بیشتر پیشت میموندم!!!

میدونستی چقدر دوست دارم؟؟؟!!!

نه.....نمیدونستی و نمیدونی....!!!

اما بالاخره یه روزی میفهمی که مطمئنم دیر نیس...

پس منتظرم....

 

 

[ چهارشنبه 3 اسفند1390 ] [ 21:20 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


یاد اون عشق قدیمی به خیر...

 

امروز بعداز مدت ها دفتر خاک خورده ی قدیمی عشقمونو ورق زدم

آه چه زیبا بود....

وقتی اومدی جلوی چشمم تمام اون روزا واسم تداعی شد

تمام لحظه هایی که واست میمردم

با صدات جون میگرفتم

با لبخندت میخندیدم

من دارم از یه عشق قدیمی حرف میزنم

عشقی که به سرانجام نرسید....

ولی تو تا ابد،تا ابد تو قلب من میمونی

بازم با نگات آروم میشم

با صدات بازم جون میگیرم

امروز روز خیلی خوبی بود

بعداز مدت ها دوباره دیدمت و دوباره فهمیدم هنوز واسم عزیزی

هنوز واسم ارزش داری

خوشبختی و سلامتی تو واسم مهمه

میدونم دست یکی دیگه تو دستای گرمته

خوش به حالش....امیدوارم قدرتو بدونی

خوشبخت باشی گلم

هیچ وقت فراموشت نمی کنم

اینو یادت باشه که من واقعا عاشقت بودم....

یادش به خیر

[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 19:14 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


دلم واست تنگ شده....

 

دیگه طاقت ندارم

نگرانم....نگران اینکه خدا نکرده از دستت بدم....دارم داغون میشم....از بس گریه کردم چشمام دیگه سو نداره! نمیدونم باید چی کار کنم

بعضی وختا فکر میکردم اگه مال من نباشی زیادم مهم نیس ولی تو این سه روز اتفاقاتی افتاد که فهمیدم بدون تو نمیتونم

اگه تو نباشی نمیتونم....

تازه فهمیدم که خیلی دوست دارم.....من بهت احتیاج دارم.......بهت احتیاج دارم چون فقط با تو آروم میشم....

چشمام درد میکنه...

تورو خدا منو باور کن.....ردم نکن

خدایا کمکم کن.......

 

[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 16:57 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


من عاشق تر از دروغ گفتنتم!

 

just gonna stand there and watch me burn but thats all right because i like the way it hurts

just gonna stand there and hear me cry but thats all right because i love the way you lie

 

 فقط اونجا ایستادی و سوختن منو میبینی ولی این خوبه چون من دوست دارم آزارم بدی

فقط اونجا ایستادی و صدای گریه کردنمو میشنوی ولی این خوبه چون من عاشق تر از دروغ گفتنتم!

 

[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 18:25 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


به من بفهمون...

سلام

میخوام حرف دلم با خدا رو تو قالب یه ترانه که همتون آهنگشو گوش کردین بنویسم:

 

به من بفهمون...کجای سرنوشتم

دارم میرم جهنم یا راهیه بهشتم

از این جدایی...دل خوشی ندارم

یا می خورم به پاییز یا میرسه بهارم

مث ابرا همش تبعید میشم...با هیچ کوهی سر سازش ندارم

یه موجم که با دریا قهر کرده...بدون تو من آرامش ندارم

گمت کردم ولی غافل از اینکه

خدا با این بزرگی گم نمیشه

مراقب بودی از دستت نیفتم...

هوامو داریو...داشتی همیشه

دارم نابود میشم دور میشم

بذار آتیش این دوری تموم شه

خودم دیدم همین نزدیکیایی....

نذار عمرم با جون کندن حروم شه...

 

راستی از بلاتکلیفی خیلی بدم میاد!!

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 17:14 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


اینقدر انتظار میکشم تا بیای.....

 

نمیخوام وقتمو تلف کنم....میرم سر اصل مطلب:

صبر.....انتظار.....انتظار تا انتظار

دیشب حالم خیلی بد بود،از زندگی سیر شده بودم...مشکلات من خیلی زیاده...دیشب دلم میخواست واقعا بمیرم تا اتفاقاتی که میفته رو نبینم!! البته امروزم دست کمی از دیشب نداشتم! قاتی کردم همش حالم بده احساس میکنم به هیچ دردی نمیخورم اگه بمیرم بهتره!!!

امروز سر کلاس زدم زیر گریه!!! مقنعه مو میکشیدم جلو کسی نفهمه!!!

چپ میرم مشکلات....راست میرم سختی....بالا میرم اشتباه پشت اشتباه.....پایین دوری....پر از دوری

آدم اگه بخواد این چیزارو نداشته باشه باید دلش از سنگ باشه....ضربه ناپذیر باشه!!

البته اون وقت دیگه آدم نیس که.....آدم بدون این چیزا که نمیتونه زندگی کنه!!!

دارم خودمو گول میزنم؟؟؟؟درسته؟؟؟؟چرا زندگی همیشه با سختی و غصه تعبیر میشه؟؟؟؟؟

احتیاج به کمک دارم....میخوام یکی راه درستو نشونم بده....

خدا کنه اشتباه نکنم.....میخوام صبر کنم.....میخوام انتظار بکشم....

صبور باش....صبور باش ای دل من....صبور باش که خدا صداتو میشنوه

آه........

هنوز حرف تو دلمه ولی اینقدر زیاده که دیگه نمیدونم کدومو بگم....

فقط توکل میکنم به خدا....

 

[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 16:34 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


شعر

این که همش تو فکرتم دست خودم نیست

این که همیشه یادتم دست خودم نیست

این که میمیرم برات،این که میشم محو چشات

این که تمام وجودم میشه فدای یه نگات

دست خودم نیست....

دست خودم نیست اگه شبا بهونه میگیرم

اگه همش خودمو با تو تو خوابم میبینم

دست خودم نیست اگه خیره میشم به عکست

اگه تو رویا میبینم دستامو توی دستت

این همه بی قراریا،این همه گریه کردنا دست خودم نیست

اگه فقط تورو میخوام دست خودم نیست

 

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 21:29 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


حالم بده

ای بابا آخه من چی بگم؟؟؟!!!!مگه من آدم نیستم؟؟؟مگه از سنگم؟؟؟مگه جنس آهنین دارم که اینقدر تحمل کنم؟؟؟

نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی آدمیم که سنگ صبور همه هستم،آرام جون همه هستم،به حرفای دوستام گوش میدم و تا جایی که ازم بر بیاد باهاشون همدردی میکنم! ولی هیشکی به فکر من نیست! آخه یه آدم چقد تحمل داره مگه؟؟؟منم دلم میخواد یکی باشه که به حرفام گوش بده،باهام همدردی کنه صدامو بشنوه،ولی تا میام حرف بزنم دوستام حرفو عوض میکنن!اس میدم جواب نمیدن!حتی یه بار یکی از دوستام وقتی حالمو دید که دارم گریه میکنم و بهش گفتم با خانوادم مشکل پیدا کردم به من گفت:چه مرگته؟؟؟!!!حتما یه غلطی کردی دیگه! واسش توضیح دادم حتی یه ذره هم حقو به من نداد!!! آخه خدایی شما بگین این طرز حرف زدن درسته؟؟؟ بابا من دردمو به کی بگمممممم؟؟؟ خوب دوسش دارم دیگه چی کار کنم؟؟!! تا میام راجع به اون حرف بزنم،اصلا اطرافیانم توجه نمیکنن!!

هووووووم.......

ای بابا ما که از همه خوردیم خوب میگیم شمام روش....

من دلم خیلی پره....اینقدر دردو غصه ی دیگران رو به دوش میکشم که وقتی یاد دردای خودم میفتم همش توی گریه های شبونم که موهامو گوشام خیس میشه،خلاصه میشه!

گله ندارم....عیب نداره تا وقتی جون داشته باشم با دوستام همدردی می کنم ولی این انتظار باید دوطرفه باشه...منم احتیاج به یه گوش شنوا دارم...

البته یکی هست که چند وقته باهاش آشنا شدم...خیلی ماهه....میتونم روش حساب کنم    :)

خودت فهمیدی فک کنم؟؟

دنیا کوچیکه وارزششو نداره اما آدما باید تو همین دنیای کوچیک زندگی کنن....

 

هوای امشبم با فکرت خرابه،  بدون تو خورشید محاله بتابه

تو فانوس شبهای بیداری ام باش،نجاتم بده...

 واسه گریه کردن به پای تو دیره ، یه جوری شکستم که گریه ات بگیره

همین امشب از حال من با خبر باش ، نجاتم بده...

 

 

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 17:22 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


برگشتم...

سلام

خدارو شکر امتحانام تموم شد و باز برای نوشتن دلتنگیام کمی وقت هست.....کمی وقت هست تا خودمو خالی کنم،تا حرفامو غمامو تنهایی به دوش نکشم.....آه.....دوباره شروع شد،این چند روز که نبودم سرم به درس گرم بود،ولی الان کمی وقت هست که چشام خیس بشن...

بهانه ام باش...

باز بهانه ی نوشتن دارم

بهانه ی زیبایی که تمام حسو حالم از او نشات میگیرد

ای تو زیباترین بهانه ی من همیشه بهانه ام باش

بگذار با وجود تو و به بهانه ی تو احساسم را ابراز کنم

اشک بریزم ونگران شوم

نگران اینکه مبادا روزی بهانه ی دیگران شوی

دیگرانی که مبادا از من بهتر باشند

نرسد آن روز...

آن روزی که من بهانه ای نداشته باشم

نرسد آن روز...

آن روزی که بهانه ی اشک هایم هم آغوش دیگری باشد

نرسد آن روز...

آن روزی که توان حرکت نداشته باشم

نرسد آن روز...

آن روزی که تورا نداشته باشم

بهانه ام باش...

بگذار به هوای تو و به بهانه ی تو عاشقت باشم...

 

 

خودم گفتمااااا!

فعلا

[ دوشنبه 26 دی1390 ] [ 16:47 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


آه....

چند روزه خیلی بد شدم!همش بهانه میگیرم،زود عصبی میشم،داد میزنم!! یهو پقی میزنم زیر گریه! دست خودمم نیس به خدا اصلا حوصله ی کارای سخت مث درس خوندنو ندارم!!

دقیقا کارا برعکسه!از سه شنبه هر روز امتحان دارم!اونم ترم!!

میخوام خدافظی کنم چون تا یک ماه نمیام،بعداز امتحانا دوباره با یه آپ جدید شروع میکنم به دردو دل کردن

البته قبله خدا فظی میخوام دردو دل کنم:

امروز اون اونجاست،همون جای همیشگی،ولی من نتونستم که برم! چقد دلم میخواس قبل از اینکه توی خونه حبس بشم(به خاطر امتحانام) میدیدمش ولی....

خدا کنه امروز حالش خیلی خوب باشه

الان اونجاستو من میتونستم باشم ولی نیستم....

فقط گذر زمان که همه چیز رو میتونه حل کنه

باید صبر کنم...صبر...

برام دعا کنین،واسه همه چی،دعا کنین این ۱ ماه به خوبی بگذره و با توکل به خدا و صبوری به هر آرزویی که دارم برسم

ممنونم که دل نوشته هامو میخونین

تا ۱ ماه آینده فعلا خدافظ

 

[ یکشنبه 4 دی1390 ] [ 17:36 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


منو رها کن....

اه.....!باز یه حس بد اومد سراغم،احساس میکنم که رقیب دارم!یک رقیب ،دو رقیب، سه رقیب شایدم صد رقیب!!وقتی وجود رقیب رو کنارم احساس میکنم، میترسم،ضعیف میشم،کم میارم،نگران میشم!

خیلی بده وقتی فکر کنی همیشه یکی هست که میخواد تمام وجودتو ازت بگیره!اونم با زور!مخصوصا اگه زورشم زیاد باشه و تو نتونی کاری کنی!!!

وای چقد بده که طرفت هیچی از تو نمیفهمه ولی تو داری از دوریش آب میشی!!

داشتم درس میخوندم ولی اینقدر فکرم مشغول بود هیچی از درس نمیفهمیدم،کتابمو گذاشتم کناروحالا دارم مینویسم،مینویسم چون باز مشوشم!حالم خوب نیست!خدایا کمکم کن،رقیبامو از سر راهم بردار چون خیلی ازشون میترسم!خدایا کمکم کن،فکروخیال رهام نمیکنه،اعصابم خورده!واااای دارم روانی میشم!اینقدر داغونمو حالم بده که میخوام با صدای بلند گریه کنم و زار بزنم...هی جیغ بزنم...فریاد بکشم...گریه...گریه...

دیشب رفتم اونجا...

همون جای همیشگی...

جایی که بار اول دیدمش و دلم رو جا گذاشتم....

رفتم ببینمش،منتظرش بودم ولی نیومد....

نیومد...

ای کاش تو زندگیمون همه چیز همون جوری بود که خودمون میخواستیم

.

.

.

منو رها کن از این فکر تنهایی....

 

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 12:13 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


دردودل

اه...!دیگه دارم خسته میشم!همه چیز تکراریه.....تکراری......تکراری!

دارم از زندگی کردن خسته میشم! هر روز همون کاری رو انجام میدیم که دیروز هم انجامش داده بودیم!روزها درست عین همه،زندگی روزانمون مثل یک فیلم ۲۴ ساعته شده که هر روز تو سینمای چشمامون میبینیم و اونو حفظیم!از همه چیز حالم به هم میخوره،از خودم!حتی وقتی بهترین چیزها و عزیزترین کسانی که دوسشون دارم رو میبینم خوشحال نمیشم،چون خسته ام،خیلی خسته!

حتی از اینکه بیام دردودل هامو اینجا بنویسم هم خسته شدم!

دلم میخواد هر روز یه تنوعی واسم داشته باشه ولی از روی عادت همون کارای گذشته رو تکرار میکنیم

تا میام به خدا گله و شکایت کنم خودمو لعنت میکنم تا یه وقت کفر نگفته باشمو خدا قهرش بگیره.....جلوی زبونمو میگیرم و تو دلم به خودم بدوبیراه میگم!بعد چشمامو میبندم و به فکر می افتم...

اون موقع است که میفهمم تنها نیستم.....

یکی بالای سرم هست که داره نگام میکنه.....

صدامو میشنوه....

کسی که نباید از خودم دورش کنم....

وای که چقدر خدا بزرگه.....

ما آدما که به اراده ی خودمون به دنیا نیومدیم و مجبوریم که بمونیم و زندگی کنیم،باید زندگی کنیم،اینقدر بمونیم تا زمان مرگمون فرا برسه!

بعضی وقتا فکر میکنم تو زندگیم هیچ هدفی ندارم و باید منتظر بمونم تا بمیرم!

با اینکه زندگی اجباریه ولی هممون دوسش داریم و نمیخوایم ازش دل بکنیم!

زندگی مثل یک دریاست....وقتی موجش به صخره ها میخوره و اونارو خورد میکنه هم زیباتره و هم صدای قشنگی داره........پس زندگی هم با تمام سختی ها و مشکلاتش برای ما زیباست.....!

دنیا برای من خیلی عجیبه!

عجیب....

[ چهارشنبه 23 آذر1390 ] [ 15:4 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]


my love

دیشب بعد از یک هفته دیدمش،بازم دیدمش و خوشحال شدم

آخ که چقد دوسش دارم،چقد میخوامش،ولی اون اصلا به من توجه نمیکنه،منو نمیشناسه،با من نیست اصلا منو نمیبینه فقط منم که دارم از یک احساس یک طرفه داغون میشم

من خیلی دوسش دارم،همیشه به فکرشم،به یادشم،همیشه جلو چشمامه....هیچوقت از یادم دور نمیشه

من به خدا اعتقاد دارم،ایمان دارم،عاشقانه می پرستمش و با تمام اعتقادی که به خداوند دارم مطمئنم اون صدام رو میشنوه،حرفامو میفهمه،خدا خیلی خیلی بزرگه،کریمه،بد بنده اش رو نمیخواد،حواسش به همه ی ما هست،من مطمئنم که خدا منو به آرزوهام میرسونه به چیزی که میخوام....به کسی که میخوام میرسونه....خدا از دل من باخبره و حس و حالم رو میدونه....خدا از حال هممون با خبره...

من همیشه به خدا توکل میکنم...از اون کمک میخوام...میخوام که منو آروم کنه...راه جلوی پام بذاره

حالا میخوام از یکی از دوستام بگم....دوستی که مث من یه عاشق...

یه عاشق واقعی...اونم به خاطر یک عشق یک طرفه که میدونه به معشوقش نمیرسه داره داغون میشه

به قول خودش هر روز داره دیوونه تر میشه ومن نمیتونم کمک زیادی بهش بکنم

من خیلی امیدوارم و فقط فقط از خدا میخوام که به منو دوستم وهمین طور شما عزیزانی که به دلتنگیای  من گوش میدین کمک کنه و دل گرممون کنه

دوستان هیچوقت و هیچوقت پروردگار رو از صحنه ی زندگیتون پاک نکنید

 

ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد

دل او خبر ندارد

 

خدایا به امید تو.....

 

[ شنبه 19 آذر1390 ] [ 17:12 ] [ یه عاشق...ღ ] [ ]